تبليغاتX
كمونارد سرخ
ترس از گام برداشتن بسوى سوسياليسم رقت‌انگيزترين و بزرگترين خيانت به امر پرولتارياست لنین

یاران دبستانی برپا

موج سرخ دانش هر سو شتابان

لاله گون ز خونش کوچه خیابان

13 آبان، 13 آبان (بخشی از سرود 13 آبان)

یادآور مبارزه ی ضد استبدادی و ضد امپریالیستی مشترک دانش آموزان و دانشجویان علیه دولت وابسته و دیکتاتوری ستمشاهی است. جنبش دانش آموزان در پیوند با دانشجویان و معلمان، پیش از این نیز جریان داشت13 آبان ه است و در بسیاری اوقات همراه با اعتصاب معلمان یا تظاهرات دانشجویان (یک دوره در دهه ی 20 و 30 و دوره ای در دهه ی 40) دانش آموزان نیز به حمایت همراهی می کردند. در دوران اخیر نیز حرکت دانش آموزان در شکل های مختلف ظهور کرده است. دانش آموزان سوسیالیست تبریز، دانش آموزان سوسیالیست شیراز، نشریه دانش آموزی بذر، اعتراضات دانش اموزان کامیاران و کرمانشاه و سنندج به حکم اعدام معلم انقلابی فرزاد کمانگر یا اخیراً در ورژن سبز آن که به صورت رأی دانش اموزان مدرسه ی راهنمایی امام رضای مشهد (زیر نظر واعظ طبسی) در انتخابات شورای دانش اموزی به میرحسین موسوی یا پیروزی قاطع  کاندیدای شورای دانش آموزی دبیرستانی در اصفهان که رنگ تبلیغاتی اش سبز بوده بر رقیب بسیجی خود بروز کرده است. و همچنین شعار نویسی ها در مدارس –به ویژه در شهرستان ها که امکان تظاهرات فراگیر کمتر وجود داشته است-. در مجموع در مورد تحرکات دانش آموزی  دو جنبه دارای اهمیت است:

اول: افزایش پذیرفته شدگان دختر دانشگاه ها علیرغم اعمال سهمیه بندی جنسیتی که نشانه ی وجود آگاهی و تحرک جنسیتی در بین دانش آموزان است.

دوم: جنبش سبک زندگی یا خلاصی فرهنگی در بین نوجوانان (تین ایجرها) که نمود هایش را در زبان جدید گفتاری، موسیقی زیرزمینی، طرز پوشش، فضای مجازی و ... نشان داده است و خود را به وضوح بر فضای جامعه تحمیل کرده است.

نکته ی دیگر تحرک چند ساله در زمینه ی کودکان کار و خیابان به همت و تلاش نهاد های مردمی و فعالان جنبش حقوق کودک و لغو کار کودک است که به صور مختلفی از جمله طرح ادبیات کودکان کار و خیابان (انتشار کتب داستان های آن ها)، مطرح شدن مسأله در افکار عمومی و برگزاری گردهمایی های انتقادی و اعتراضی به کار کودکان به همراه همراه فعالان حقوق کودک به مناسبت روز جهانی کودک نمایان شده است.

در شرایطی دانش آموزان به استقبال 13 آبانی متفاوت از سال های گذشته می روند که سهمیه بندی جنسیتی و بومی گزینی، شرایطی تبعیض آمیز برای ادامه ی تحصیل دانش آموزان پدید آورده است. مدارس کپری، وضعیت اسفناک مدارس دولتی مناطق فقیر نشین، پولی شدن مدارس و وضعیت معیشتیِ معلمان در مجموع شرایط نامطلوبی را برای آموزش دانش آموزان فراهم آورده است. وضعیت کتب درسی و افزایش بودجه ی نمازخانه های مدارس، طرح های از قبیل احیای معاونت پرورشی و استقرار یک آخوند در هر مدرسه، سرکوب شدید ایدئولوژیک را بر دانش آموزان تحمیل کرده است که با نصب دوربین های مداربسته و استقرار پلیس در مدارس، به سرکوب عریان نیز مزین شده است. شرایط مدارس، به عنوان بخش مهمی از دستگاه های ایدئولوژیک دولت، بازنماییِ وضعیت عمومی جامعه ی تحت سرکوب  و استثمارند و از این رو، خواستهای دانش آموزان و معلمان از خواستهای عمومی جامعه جدا نیستند.

آموزش رایگان، بهبود وضعیت رفاهی مدارس، الغای سرکوب در مدارس، لغو تبعیض جنسیتی و قومی، جدایی مذهب از آموزش و الغای گزینش همه بازتاب خواستهای عمومی جامعه اند. از این رو در 13 آبان طرح مطالبات دانش آموزان و معلمان گامی است در پیش روی و تعمیق جنبش توده ای ضد دیکتاتوری. شعارهایی نظیر "انتخابات آزاد، آموزش رایگان، استقلال دانشگاه" که بیانگر خواست ضد دیکتاتوری جنبش، مسأله ی دانش آموزان و حمایت از جنبش دانشجویی است. یا "آزادی زندانی، آموزش مجانی" یا شعاری مثل "استقلال، آزادی، رفاه اجتماعی" که هم دربرگیرنده ی مبارزه ی ضد امپریالیستی و هم خواست ضد دیکتاتوری و هم عدالت و رفاه اجتماعی که شامل رفاه آموزشی نیز می شود هست می توانند مناسب باشند. یا در جهت اعتراض به تبعیض جنسیتی در آموزش، شعار "دختر دانش آموز، ریشه ی تبعیض را بسوز".

13 آبان از مبارزه ی ضد امپریالیستی جدا ناشدنی است و به اصطلاح وطنپرستانِ وطن فروش (ملی گرایانِ سلطنت طلبِ ضد ملت) و ایادی و رسانه های امپریالیست ها، علیرغم به انحراف کشانده شدنیِ این مبارزه ی مردمی توسط حاکمیت ضد مردمی، نمی توانند ریشه ی آن را بخشکانند و مردم نیز به خوبی می دانند که حامیان دیکتاتوری در لباس های روسی، چینی، آمریکایی، انگلیسی و اسرائیلی، جز در تاکتیک هایشان، تفاوتی با یکدیگر ندارند. مردم به تجربه دریافته اند که هیچ جنگی رهایی بخش نیست و تحریم، فقط به معیشت مردم آسیب می رساند و نه به حاکمیت مردم ستیز و استثمارگر و دخالت دول امپریالیستی تنها در جهت منافع خود است و البته بر ضد جنبش های اجتماعی.

از این رو مردم برای 13 آبان به دنبال شعارهایی هستند که بیانگر ماهیت واقعی و نه تحریف شده ی مبارزه ی ضد امپریالیستی آنان باشد. شعارهایی که نه به دامچاله ی وداع با مبارزه ی ضد امپریالیستی بیفتد و نه به تحریف اسلامگرایانه از مبارزه ی ضد امپریالیستی.

شعارهایی نظیر: "مرگ بر دیکتاتوری و حامیان خارجی اش" یا "مرگ بر جامیان دیکتاتور"، "روسیه، آمریکا فرقی واسم نداره  - حمایت از دیکتاتور، شرقی غربی نداره"، "نه دولت کودتا، نه منت امریکا"، "نه جنگ، نه تحریم، نه سازش"، "نه سرکوب داخلی، نه دخالت خارجی"

در شرایطی به استقبال 13 آبان می رویم که با بزرگترین بحران اقتصادی و بیشترین سیاست های نئولیبرالی  روبرو هستیم. قطع یارانه ها، خصوصی سازی در شکل سپاهی سازی و خودی سازی، واردات بی رویه کالا، اصلاحیه ی ضد کارگریِ "قانون کار" که بخش های مهم آن عملاً پیش از این با مصوبه ی مجمع تشخیص مصلحت نظام به اجرا درآمده است، بحران بنزین بر اثر تحریم بنزین، ورشکستی صنایع و کشاورزی، افزایش نرخ بیکاری و لشکر انبوه بیکاران همگی شرایطی را پدید آورده است که دور جدیدی از خیزش مبارزه ی طبقاتی را پدیدار کرده است. در صورت دخالت و تحرک نیروهای رادیکال جامعه، می توان امیدوار بود که این دور جدید از مبارزات طبقاتی، جنبش توده ای مردم موسوم به "جنبش سبز" را وارد فاز جدیدی نموده و رنگ  و ماهیت آن را به سرخ تبدیل نماید. 13 آبان در روند جنبش توده ای جاری، نقطه ی گذار به این تغییر فاز خواهد بود و یا حداقل دارای این پتانسیل بوده و می تواند این نقطه ی گذار باشد. ترس و وحشت حکومت در شکل تهدید های جنتی و ائمه ی جمعه و فرماندهان نظامی، جمع آوری مزدوران بسیج دانش آموزی برای برگزاری مراسم حکومتی و سرکوب مردم، برگزاری مانورهای سرکوب جنبش سبز در زنجان و اصفهان و برگزاری مانور سرکوب اعتصابات کارگری در ساری و بررسی واکنش های اجتماعی طرح هدفمند کردن یارانه ها –طرح تحول اقتصادی- در شورای عای امنیت ملی جملگی نشانه ی اهمیت 13 آبان در روند جنبش توده ای جاری برای تغییر فاز آن است.

با نگاهی به مجموع شرایط، برآیند تحرک دانش آموزان، مبارزه ی ضد امپریالیستی و دور جدید مبارزات طبقاتی در می یابیم که 13 آبان روز تعمیق جنبش سبز و شعارهای آن است تا در روند خود به پوست اندازی این جنبش منجر شود. برای این تحول آماده باشیم.

 

روز دانش آموز مبارک!

پیش به سوی رادیکال نمودن اعتراضات مردمی!

مرگ بر دیکتاتوری، زنده باد قدرت میلیونی مردم!

مرگ بر حکومت سرمایه!

رزا
( رهایی زنان ایران )

+  جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 15:56   کمونارد سرخ  | 

مجازات مرگ از نظر مارکس

مارکس :
مجازات مرگ یک وسیله ترور است ، وهیچ نمونه ای از عمل حق طلبانه نیست

چون این روزها مساله اعدام ومجازات اعدام مطرح است ترجمه زیر را از آلمانی از سایت ا ینترنتی فوروم مارکس به زبان آلمانی تا حد توان ترجمه کردم که در زیر میخوانید
http://www.marx-forum.de/marx-lexikon/lexikon_t/todesstrafe.html


مجازات مرگ یک وسیله ترور است ، وهیچ نمونه ای از عمل حق طلبانه نیست
این بسیار .. سخت است وابدا غیر ممکن است ، یک پرنسیبی قرار داد که بوسیله آن بتوان این حق را قائل شد ویا هدفی را برای آن مشخص کرد که مجازات مرگ در یک جامعه متمدن افتخار آمیز را بتواند مستدل کند. مجازات بطور عادی-مجازات - این گونه مورد دفاع قرار میگیرد که یک وسیله برای بهتر نمودن ویا ترساندن است . اما کدامین حق را کسی دارا میباشد که مرا مجازات کند ، تا دیگران را بهتر کند ویا بترساند؟ بعلاوه چیزی بنام آمار وجود دارد ، واین در تاریخ نشان میدهد که ، هردو کاملا وتماما این را ثابت میکنند ،جهان از زمان (کاین) بوسیله مجازات نه بهتر شده است ونه ترسانده شده است . کاملا برعکس ..
اگر ما در مورد مسائل بطور روشن سخن بگوییم و از در پرده سخن گفتن امتناع کنیم ،در این صورت مجازات یک وسیله دفاعی جامعه است علیه نقض شرایط زندگی ، هرچیزی که محتوی آن میخواهد باشد.


اما این چه چامعه ای است که وسیله بهتری برای دفاع از خود جز جلاد نمیشناسد..؟
زمانی که  ...تبهکاری در اعداد ورقم بزرگ بررسی شوند،در تکرار و نوع تکرار آن نشان میدهد که ..
این الزام وجود ندارد –بجای اینکه جلاد را مورد تجلیل قرار دهیم ، که یکسری تبهکاری را از بین ببرد، که برای تبهکاری جدیدی مکان ایجاد کنیم ، بایستی که در مورد چنین سیستمی فکر کنیم که چنین تبهکاری را تولید میکند؟


کارل مارکس ، مجازات مرگ 
نادر هدایت ، هفدهم اکتبر دوهزار ونه

+  جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 15:50   کمونارد سرخ  | 

مرد سالاری در بطن هر مبارزه ی سیاسی

 

امروزه مردسالاری عمیق تر از هر زمان دیگری در ناخودآگاه جمعیمان ریشه دوانده است. این پدیده تا آن حد با انتظاراتمان سازگار است که به چالش کشیدن تمام جنبه های آن سخت ناممکن می نماید. با این همه تلاش برای پیکار با نمودهای آشکار و ساختار نمادین مردمدار ناخودآگاهی که هنوز در زنان و مردان به یک اندازه وجود دارد، حیاتی است. کدام نهادها و سازوکارهای اجتماعی امکان بازتولید سلطه ی مرد را فراهم می آورند؟ آیا امکانی برای آزادسازی نیروهای هرچند تحت انقیادی که می توانند منجر به دگرگونی شوند وجود دارد؟

بعید است مبادرت به طرح چنین عنوان کنایه آمیزی برای کتاب کرده باشم، مگر اینکه تمام منطق تحقیق من، راهنمای چنین امری بوده باشد. در تمام طول زندگی ام، از امکان اشاره به تضاد doxa در شگفتی بوده ام. حقیقت این است: هماهنطور که ماهم می دانیم نظم جهانی با خیابانهای یک طرفه، راههای بی نشانه (لفظی و مجازی)، تقیدات و جریمه هایش با احترام داد سخن می دهد. برای من حیرت آور است با وجود اینکه تجاوزها، براندازیها، جنایات و دیوانگی های زیادی وجود ندارد، (کافی است به توافق فوق العاده ی نظم هزاران انسان فکر کنید، یا به 5 دقیقه ماشین سواری اطراف محله ی de la Bastill پاریس) و حتی حیرت آورتراینکه : زندگی کردن با حادثه ی تاریخی و نظم مستقری که آکنده است از روابط سلطه، حقوق ویژه، امتیازات و بی عدالتی هایش، خود را به شکلی جاودانه می کند که اغلب غیرقابل تحمل ترین شرایط زندگی را قابل قبول و حتی عادی جلو می دهد.

من همیشه شاهد مردسالاری و اشکال تحمیلی و رنج آورش که نمود عمدهی تسلیمی دوگانه است، بوده ام. من آن را می بینم، همانطور که تاثیرات آنچه به آن "خشونت نمادین" نام می دهم. خشونتی که کمتر مورد توجه قرار گرفته است. خشونتی تقریبا نادیدنی برای کسانی که قربانی شده اند. خشونتی که عمدتا از طریق کانالاهای کاملا نمادین ارتباط و دانش (درست یا نا درست) شناخت به کار برده شده است. بدین گونه این ارتباط اجتماعی که فوق العاده معمولی هم هست، فرصتی بدست می دهد تا فهم منطق سلطه ای که "اصل نمادین" نام دارد و از جانب سلطه جو و سلطه خواه یکسان پذیرفته شد، میسر گردد. این امر ممکن است زبان (لهجه)، سبک زندگی، شیوه ی فکر کردن؛ عمل کردن و یا حتی به طور کلی تر ویژگیهای شخصی، علائم و نشانه هایی که کارآمدترین شرایط نمادین کاملا اتفاقی و غیرقابل پیش بینی چون رنگ پوست شخص را شامل شود.

روی همرفته بدیهی است همزمان با بی اعتبار ساختن سازوکارهایی که علت گشتار تاریخ به طبیعت، از آنچه اختیاری-فرهنگی به پدیده هایی که ظاهرا طبیعی هستند، نیازمند احیا کردن مشخصه ی متضاد doxa، و از منظر مردم شناسی ملزم هستیم به شناخت هستی و نگرشمان پیرامون جهان. لازم است برای شناخت ویژگیهای روابط اتفاقی و اختیاری اصل بینش و تقسیم "ناموس" که بنیاد تفاوت میان مذکر و مونث و الزامات اجتماعی را همانطور که می(نمی)دانیم پی می ریزد، پذیرا باشیم.

اتفاقی نیست وقتی ویرجینا ولف به بهترین شکل برای تحلیل آنچه که مدنظر دارد یعنی "نیروی هیپنوتیسم سلطه"، تلاش می کند. وی همچنین شباهت قوم شناختی را به کار می نبدد و ارتباط تبعیض سالمند زنان را تاشعایر جوامع باستانی پی می گیرد. ما ضرورتا کنکاش خود را در جوامع و توطئه هایی آغاز می کنیم که جایگاه قابل احترام برادران در جوامع ابتدایی را تنزل داده اند و بادی به غبغب مهیب مذکر سخت کوش، نعره زن و کودک صفتی انداخته که برای کسب امتیازات تنیده در خلال مرزهای رازآمیز انسان در تکاپوست. ودرست زمانی که همچون انسان وحشی آذین بسته، مناسک رازآلود را به انجام می رساند، ما و اجتماع (اش)، زن(اش) را در منزل خصوصی(اش) زندانی کرده ایم بدون اینکه از روابط اجتماعی نصیبی برده باشد. و مذکر ما از قدرت مشکوک سلطه اش محظوظ است.

"مرزهای رازآمیز"، "مناسک راز آلود"، این زبان زبانی است که به مثابه تجلی سحرآمیز و گفتگوی نمادینی رخ می نماید که اساس لحظه ی وقف نمادینی را بنیاد می نهد که بر تولد دوباره استوار است و ما را به اداره ی فعالیتهای پژوهشی فرا می خواند که مستعد آزمندی نمادین واقعی سلطه ی مردسالاری خواهد بود.

راهکار دگرگونی

آنچه که می بایست از تحلیل ماتریالیستی اقتصاد نمادین کالا انتظار داشته باشیم، فراهم آوردن آزادی از گزند دوگانه ی میان "ماده"،"غیرماده" یا "معنوی" است. تضاد جاودانه ی امروزی با تحقیق ماتریالیستی که عدم برابری مربوط به جنسها را عطف به ابزار تولید می داند و تحقیق موسوم به "نمادین" که نتایج (هرچند جزئی) اما غالبا جالب توجه ارائه می کند، تن می زند.

اما نخست مایلم کاربرد بسیار خاص قوم شناسی، که امکان دستیابی به پروژه ی پیشنهادی، علمی و قابل مشاهده ی ویرجینیا ولف را به بحث بگذارم. این پروژه کارکردی سخت رازورانه دارد و می رود تا همانطور که ما هم می دانیم، تقسیم بندی میان جنس ها را ارائه کند. به عبارت دیگر آنچه به آن نیازمندیم تحلیل عینی اجتماعی است که بر اصولی مردم مدار سازمان یافته است. رسم قدیمی kabyle ما می تواند به عنوان باستان شناسی عینی از ناخودآگاهمان درخور توجه باشد و ابزاری گردد برای پروژه ی کامل یک تحلیل اجتماعی.

چنین انحراف از مسیر سنت غیر بومی ضروری می نماید اگر نسبت به گسست ضاله ای که در سنتهای ما تنیده است، اقدام نمائیم. ما مظاهر بیولوژیکی و تاثیرات عینی تلاشهای جمعی مدید اجتماعی شدن و زیست شناسانه ی نشات گرفته ای که به منظور واژگون کردن رابطه ی مابین علت ها و تاثیراتی که در جسم و جان مردم ریشه دوانده اند را، ارائه کرده ایم. و در پایان نسبت به عیان سازی ساختار اجتماعی طبیعی شده ی آنها در هیئت بنیادهای طبیعی تقسیم اختیاری که مبتنی است بر واقعیت و هم بازنمایی واقعیتی که در خلال تحقیق شکل گرفته و از آن ناشی شده، اقدام کرده ایم. بنابراین احتمال پیداکردن روانشناسانی که نگرش جنسیتی را زیر لوای "ماهیتا متمایز" مد نظر دارند، کم نیست. نیز فقدان فصل مشترک و نادیده گرفتن میزان تداخل اموراتی که زن و مرد انجام می دهند و بی توجهی به تمایزات مشخص، در حیطه های گوناگون از آناتومی گرفته تا هوش و یا حتی بطور جدی تر، روا داری نسبت به زبان مبتذل روزمره ای را که اصول فلسفه ی تقسیم بندی در آن نقر شده، جهت ساخت، توصیف و حتی راهنمایی برای رویارویی با مسائل مربوطه. هرچند در کوششهایی که به منظور اندازه گیری آلودگی های زبان صورت گرفته مانند القا پرخاشگرتر بودن مردان و ترسوتر بودن زنان و یا در استفاده از اصطلاحات رایجی که آکنده از قضاوتهای ارزشی است، توصیف ناهمانندیهایی از این دست، لحاظ شده است.

با این وجود استفاده ی تاریخی از این شبه تحلیل قوم نگاری می تواند خطرناک باشد. پدیده های غیرطبیعی ( تقسیم بندی جنسها) در نظامهای اجتماعی با عنوان "طبیعی ترین" رخ می نماید. بدین معنی که به چالش کشیدن عوامل ثابت و تغییر ناپذیری که شالوده ی میزان تاثیرگذاری تحلیلی اجتماعی هستند و پذیرش چنین ریسکی با تایید آن، بازنمایی محافظه کاری را که ارتباط مابین جنسها، که همان بازنمایی متراکم در اسطوره ی [ صورت جاودانه ی زن چیست؟] را باخطر روبرو می سازد.

هم اکنون به منظور نیروآوردن بر دگرگونی شیوه ی رهیافتی که در عبارت "تاریخ زنان" جستجو کرده ایم، با پارادوکسی جدید مواجهیم. آیا این امر همان مسئله ی "غیرمتغیر"ها نیست که هنوز ورای تمام تغییرات شرایط زنان، در روابط سلطه ی میان جنسها دیده شده اند، که مارا ملزم می سازند به اولیت قائل شدن برای مطالعه ی ساختار و سازوکار دوره های تاریخی. آیا این متغیرها به تاریخ مربوط می شوند. این دگرگونی شیوه های مشاهده ضرورتا در سطح عمل و خصوصا در مورد راهکارهای ادراکی حاصل از تغییر وضع موجود مادی و توازن قدرت نمادین مابین جنسها، به نتایجی رسیده است.

اساس پایندگی این ارتباط سلطه واقعا و یا دست کم عمدتا بر روی یکی از نهادهای آشکارتری چون خانواده که اهمیتش در مناظره های فمنیستها مورد توجه واقع شده قرار ندارد. اما در مکانهایی مانند مدرسه که عملکردش به عنوان مکانی برای آگاهی از اصول سلطه مورد نظر است، به چشم می آید. تشخیص این حقیقت، گشایش گر زمینه ی وسیعی است برای اقدام مبارزه جویانه ی زنانی که بدین گونه وظیفه ای اصلی و سرنوشت سازی را در خلال مبارزات سیاسی علیه کلیه اشکال سلطه، پیش رو می گذارند.

مولف: پیر بوردیو

ترجمه : شیوا سبحانی

+  جمعه بیست و سوم مرداد 1388ساعت 18:30   کمونارد سرخ  | 

اصلاح یا انقلاب؟ مساله این نبود!

     رزا ( رهایی زنان ایران)

مقدمه
کمتر از 10 روز دیگر دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری حکومت اسلامی برگزار می شود و همچون همیشه در آستانه انتخابات مباحث و گفتگوهای مرتبط با این مقوله درمیان گروه ها و نیروهای اجتماعی- سیاسی از طیف حکومتی گرفته تا اصلاح طلب و اپوزیسیون، از خانه و محل کار و دانشگاه گرفته تا اماکن عمومی، خود را بدل به داغ ترین بحث روز کرده است. فضای انتخاباتی فعلی یکبار دیگر ، همچون دیگر انتخابات، نشان داد که برای اکثریت جامعه ایران برهه انتخابات نه فقط به شکلی نمادین بلکه، تحت تاثیر ایدئولوژی حاکم، به طور عینی مقطعی تاریخی و سرنوشت ساز تلقی می شود. از همین رو انتخابات برای غالب گروه ها و نیروهای اجتماعی بدل به آوردگاهی می شود تا شاید از طریق آن مطالبات و منافع شخصی و گروهی خویش را، به روش های به اصطلاح دموکراتیک، و اصلاح طلبانه به گروه های رقیب و همچنین به برگزیده ی این نمایش انتخاباتی تحمیل کنند. در این میان اگرچه تفاوت هایی در شیوه طرح مطالبات و نیز محتوا و سطح خواسته ها وجود دارد و البته تاکتیک های چانه زنی این گروه های به اصطلاح سیاسی متفاوت است. اما همه ی این گرایشات در یک عقیده هم رای و به طور ضمنی متفق القولند که انتخابات تنها برهه ای است که می توان از آن برای پیشبرد خواسته های فردی و گروهی خود در چارچوب حکومت و نظام حاکم سود جست. بر پایه همین استدلال است که از نظر نگارنده، در این اجماع عمومی هیچ تفاوت ماهوی و کیفی بین عمل سیاسی اصولگرایان و اصلاح طلبان حکومتی، همچنین لیبرال ها و اصلاح طلبان غیر حکومتی معتقد به سیاست پراگماتیستی- که حضور در انتخابات را تشویق و بر تنور انتخابات می دمند- از یکسو و گرایشات اپوزیسیون اعم از چپ و راست که تحریم انتخابات را سرلوحه عمل انتخاباتی! خود قرار داده اند وجود ندارد. آنچه این طیف های ناهمگون را بر سرمیز انتخابات نشانده و به سهم خواهی از سفره ای که حکومت اسلامی تدارک دیده است وا داشته تنها در چارچوب منطق سیاست زده- و نه سیاسی- این نیروها و باور آنها به امکان اصلاح قانونی و در نتیجه تغییر کیفی از طریق چانه زنی با نظام حاکم است. (لازم به ذکر است این چانه زنی حتی تهدید به تحریم انتخابات را نیز شامل می شود) از همین رو، در این مقاله سعی خواهد شد به ریشه ها نظری و در مطالب آتی به مابه ازای عینی نگرش سوسیالیستی به رفرم در وضعیت کنونی ایران و به ویژه درآستانه انتخابات پرداخته شود. زیرا مبنای رویکرد انتخابات محور این نیروها همان پذیرش اصل اصلاحات در چارچوب نظم موجود و تمرکز بر فعالیت هایی است که به زعم ایشان میتواند خواسته های اصلاحی آنان را به برنامه های دولت تحمیل نماید. بدیهی است پذیرش چنین رویکردی از سوی سایر نیروهای اجتماعی در راستای منافع و اهداف گروهی ایشان قابل درک و تحلیل است اما آنچه لزوم پرداختن به مساله رابطه ی انقلاب و اصلاح را غامض تر می سازد متاسفانه پذیرش و کاربرد این رویکرد عوامانه و سیاست زده به انتخابات از سوی بخشی از نیروهای معتقد به جنبش سوسیالستی و مدعیان پیروی از اصول مارکسیسم است.
ریشه های نظری تئوری اصلاح سوسیالیستی
مساله نسبت اصلاح و انقلاب و اساساٌ تعریف رفرم در سنت سوسیالیستی و مارکسیستی یکی از مسایل اساسی است که غالب نظریه پردازان این گرایش مستقیم یا غیر مستقیم به آن اشاره داشته یا به طور مفصل به آن پرداخته اند. آنچه در این میان نظریات مختلف موجود در این حوزه را تا حدی به هم پیوند می دهد قایل شدن به تمایز میان اصلاح در معنای سوسیالستی آن با اصلاح و رفرمی است که در ادبیات لیبرالی و همچنین در دیدگاه ریویزیونیست ها رایج می باشد. یکی از مهمترین و معروفترین تحلیل ها در رابطه با تعریف نسبت اصلاح با انقلاب، به عنوان یکی از بنیادی ترین باورها و اهداف سوسیالیسم، در نقد لوگزامبورگ از برنشتاین و برداشت وی از اصلاحات است. مقاله "اصلاح یا انقلاب" لوکزامبورگ با این پرسش آغاز می شود : آیا سوسیال دموکراسی مخالف اصلاحات اجتماعی است؟ به عبارتی آیا می توان انقلاب اجتماعی یعنی دگرگونی نظم موجود را در مقابل اصلاحات اجتماعی قرار داد؟ پاسخ لوکزامبورگ به این سوال منفی است: « مبارزه عملی روزمره برای اصلاحات، برای بهبود شرایط کارگران، و برای استقرار نهادهای دمکراتیک، به سوسیال دموکراسی تنها وسیله را برای دخالت در مبارزه ی طبقاتی و کار کردن در جهت هدف نهایی- کسب قدرت سیاسی و الغا کار مزد بگیری- می دهد. از نظر سوسیال دموکراسی پیوندی گسست ناپذیر بین اصلاحات و انقلابات اجتماعی وجود دارد. مبارزه برای اصلاحات وسیله و انقلاب اجتماعی هدف است». بر مبنای همین استدلال است که وی به درستی از برنشتاین و تئوری تجدید نظرطلبانه وی انتقاد می کند. لوکزامبورگ معتقد است برنشتاین اصلاحات اجتماعی را که تنها می تواند وسیله مبارزه طبقاتی باشد به غایت مبارزه تبدیل کرده و از این طریق بنیاد جنبش سوسیالیستی را زیر سوال می برد: «در مجادله با برنشتاین و طرفدارانش، هر کسی در حزب باید آشکارا بداند که این پرسش درباره ی این یا آن روش مبارزه یا استفاده از این یا آن تاکتیک نیست بلکه پرسشی درباره ی خود هستی جنبش سوسیالیستی است». با کاربرد اصلاحات به مثابه غایت جنبش- به عبارتی با پذیرش رویکرد درون سیستمی و تابع نظم موجود- دیدگاه مبارزه طبقاتی جنبش که در هدف نهایی آن خواهان کسب قدرت سیاسی است، بیش از پیش مانع شمرده می شود. به نظر لوکزامبورگ پیامد مستقیم این نگرش اتخاذ «سیاست جبران» یا همان منطق سیاست ورزی از سوی کنشگران جنبش است. برهمین مبنا است که سیاست زد و بند، چانه زنی و رویکرد سازش دیپلماتیک عاقلانه شمرده خواهد شد. اما از آنجا که چنین اصلاحات اجتماعی به خودی خود در نظام سرمایه داری صرف نظر از اینکه چه تاکتیکی مورد استفاده قرار گیرد، وعده ای توخالی و تحقق خواسته های آن در ظرف نظام حاکم ناممکن است، به ناگزیر به سرخوردگی اجتماعی ختم می شود. و این سرخوردگی ناشی از این تصور نادرست است که اصلاحات و انقلاب در یک جایگاه قابل ارزیابیند: « کاملاٌ نادرست و غیر تاریخی است که تلاش برای اصلاحات را انقلابی دراز مدت جلوه داد و انقلاب را مجموعه های فشرده از اصلاحات! دگرگونی اجتماعی و اصلاحات قانونی و قضایی نه بر اساس مدت بلکه بر اساس جوهر با هم تفاوت دارند».
لنین نیز به مساله اصلاح و نسبت آن با انقلاب به ویژه در رابطه با موضوع نقش حزب پرولتری در انقلاب های بورژوازی پرداخته است. وی دو نوع اصلاح یا رفرم را در انقلاب های بورژوازی و در تقابل با یکدیگر تعریف می کند: نخست اصلاحات دموکراتیک یا در واقع اصلاحاتی که در راستای انقلاب سوسیالیستی و تامین منافع طبقات محروم صورت می گیرد(اصلاحات علیه سیستم) و این همان رفرمی است که کنشگران جنبش سوسیالیستی می بایست در آن فعالانه شرکت جویند؛ « هر اندازه انقلاب بورژوازی در اجرای اصلاخات دموکراتیک خود پیگیرتر باشد به همان اندازه نیز امکان اینکه انقلاب به چیزی محدود گردد که فایده آن منحصر به بورژوازی است کمتر خواهد بود. هر اندازه در پیشبرد این اصلاحات پیگیرتر باشد به همان اندازه منافع پرولتاریا و دهقانان بیشتر تامین می شود»؛ دوم اصلاحات در چارچوب و به نفع نظم موجود مستقر شده که از برخی وجوه و بقایای نظم کهن نیز حمایت می کند. لنین در رد این صورت دوم اصلاح یا رفرم می گوید: «راه چنین رفرمی، راه تاخیر، راه دفع الوقت است...راه زوال تدریجی و دردناک اعضایی از پیکر مردم است که در حال فساد می باشد... راه انقلابی عمل جراحی سریعی است که درد آن برای پرولتاریا از همه کمتر است. این راه، راه قطع مستقیم اعضا در حال فساد است». به طور کلی از رویکرد لنین به انقلاب بورژوایی و اصلاحات دموکراتیک مد نظر وی چنین بر می آید که وی نیز همچون لوکزامبورگ تنها معتقد به رفرم و اصلاحات دموکراتیکی است که انقلاب سوسیالیستی را به عنوان هدف غایی و بلند مدت خود و به منظور ایجاد شرایط و بسترهای لازم برای تحقق آن بپذیرد. اما در عین حال نسبت به ظرفیت ها و امکاناتی که چنین عمل رفرمیستی در اختیار جنبش سوسیالیستی می گذارد واقع بین است و لذا تنها به عنوان وسیله و نه هدف به آن می نگرد: « ما نمی توانیم از حدود این چهار دیوار[ نظم موجود بورژوازی] از طریق رفرم به خارج آن جستن نماییم. می توانیم حدود این چهاردیوار را در مقیاس عظیمی وسعت بخشیم. ما می توانیم و باید در حدود این چهار دیوار در راه منافع پرولتاریا و نیازمندی های مستقیم وی و در راه شرایطی که نیروهای وی را برای پیروزی کامل آینده آماده می سازد مبارزه کنیم».
بنابر آنچه درباره نگرش سوسیالیستی به اصلاح عنوان شد می توان نتیجه گرفت آنچه ضرورت، و شکل و تاکتیک سیاست های اصلاح طلبانه را در هر مقطع تاریخی تعیین می نماید نسبت و نوع پیوندی است که این رفرم ها با هدف نهایی جنبش های سوسیالیستی در هر جامعه برقرار می سازند. اصلاح به عنوان یک وسیله، پیوسته با هدف غایی جنبش سنجیده و برمبنای آن انقلابی یا واپس گرا و در چارچوب حفظ نظم موجود ارزیابی می شود.
اصلاحات و انتخابات
بر اساس همین نگرش می توان به نقد عملکرد اصلاح طلبانه برخی مدعیان و حامیان جنبش سوسیالیستی که انتخابات و از پی آن تغییرات جزیی احتمالی در ساخت قدرت را برای پیشبرد خواسته های جنبش سوسیالیستی تعیین کننده می دانند پرداخت. رفرم آنگاه خصلت انقلابی خود را حفظ می کند که نخست خواسته ها و مطالبات مطرح شده آن برآمده از مبارزه اجتماعی توده ها- به ویژه مبارزه طبقاتی- به عبارتی از درون یک جنبش اجتماعی فراگیر شکل گرفته باشد. خصلت جنبشی هر گونه مبارزه اجتماعی در طول تاریخ ایران که منجر به تغییر و تحولات کیفی در ساختارهای جامعه شده واقعیتی است آشکار و غیر قابل انکار. عدم توجه به این ویژگی موجب ایجاد گسست میان بدنه جامعه و نیروها و کنشگران اجتماعی ای که داعیه نمایندگی آنان را دارند می شود. انتخابات در ایران در غالب موارد نه تجلی اراده و خواست همگانی برای تغییر و پیگیری مطالبات بلکه نمادی از این گسست نیروهای سیاسی درگیر در منازعات سطحی با طبقات و اقشار مختلف مردم است. از همین رو انتخابات در ایران نه ثمره ی چهارسال مبارزه مداوم و فراگیر برای تحمیل خواسته های جنبش سوسیالیستی در عرصه های مختلف بلکه عرصه و آوردگاه سهم خواهی از نظام حاکم و چانه زنی سیاسی قلمداد می شود. چانه زنی ای که بی هیچ پشتوانه اجتماعی خواهان پذیرش مطالبات و فراهم شدن فضا و مجالی برای پیشبرد اهداف جنبش سوسیالیستی است. غافل از اینکه شیپور را از سر گشادش می دمند! جنبش سوسیالیستی و مبارزه اجتماعی بی امان در همه عرصه ها است که نظام حاکم را وادار به پذیرش خواسته ها و اصلاحات دموکراتیک می کند. اگر چه فقدان رویکرد جنبش محور، به جای مطالبه محور، درسایر عرصه ها نیز قابل ردیابی است؛ و شکست به اصطلاح جنبش زنان در کمپین، تجربه ی ناکام حرکت برخی از دانشجویان چپ گرا، برخی مواضع اتخاذ شده در جنبش کارگری، همه و همه شاهدی بر این مدعا است. اما به طور قطع فقدان و کمبود آن در فضای سیاست زده انتخاباتی اکنون بیش از پیش حس می شود و البته خطر نادیده انگاشتن آن برای اهداف سوسیالیستی ما به مراتب بیشتر است. با این حال تعریف جنبش سوسیالیستی و چگونگی پیشبرد مطالبات از طریق آن مجال دیگری می طلبد که به زودی در مقاله ای بدان خواهیم پرداخت و در این مجال به ذکر اهمیت آن در تدوین برنامه های آتی نیروهای سوسیالیست اکتفا می شود
اما مساله قابل تامل دیگر در رابطه با نسبت و فرم حرکت های دموکراتیک اصلاحی با آرمان های سوسیالیسم، به نگرش اپوزیسیون به ساختار دولت در هر جامعه مربوط است. صورت بندی ایدئولوژیک و نیز آرایش ساختاری هر دولت است که نحوه پیشبرد اهداف و مطالبات جنبش و تاکتیک های اصلاح طلبانه خارج ازسیستم را تعیین می نماید. مارکس در "نقد برنامه گوتا" به طور آشکار به نقد رویکرد اصلاح طلبانه ای می پردازد که در چارچوب سیستم به دنبال «آزاد ساختن دولت » یعنی اصلاحات از بالا هستند: «آزاد ساختن دولت هدف نیست. آزادی واقعی[بخوانید اصلاحات واقعی] بدین معناست که دولت را از ارگانی تحمیلی بر جامعه به ارگانی تحت سلطه مطلق جامعه مبدل کنیم. از این رو امروزه دولت ها تا حدی آزادند که توانسته باشند «آزادی دولت» را محدود کنند». در این نقل قول علاوه بر اینکه مارکس به اصلاحات و رابطه آن با دولت اشاره دارد، بر این مساله نیز تاکید می کند که اصلاحات حکومتی یعنی محدود و مشروط کردن دولت به اراده و سلطه مردم، و این چیزی نیست جز سیاست پی گیری مطالبات از طریق جنبش که به آن اشاره شد. مارکس در ادامه نقد خود به برنامه گوتا که از سوی لاسال و هفکرانش تنظیم شده بود طرح خواست های سوسیالیستی و مطالبات عنوان شده در برنامه را از دولتی چون دولت وقت آلمان بی معنا و غیر عملی می نامد: « این مطالبات و خواست ها تنها با شرایط یک جمهوری دموکراتیک سازگار است. از آنجا که به اقتضای شرایط موجود و به حکم عقل در حال حاضر نمی توان یک جمهوری دموکراتیک را مطرح ساخت، پس نباید به طفره های صادقانه و یا شرافتمندانه توسل جست و از یک دولت پلیسی مستبد نظامی که استخوان بندی بوروکراتیک پیدا کرده و لعابی از اشکال حکومت پارلمانی را در کنار بقایای فئودالیسم همراه دارد و در عین حال تا حدی هم تحت نفوذ بورژوازی است، خواست هایی را طلب کرد که تنها می تواند در یک جمهوری دمکراتیک بار دهد و معنی بیابد، آنگاه فرض کنید که چنین دولتی را می توان به مذاکره خواند و از طریق ابزار قانونی خواست های مطلوب را به آن تحمیل کرد!». بدین ترتیب مارکس هم معتقد است که اصلاح از بالا درون ساخت حکومت هایی چون دولت آلمان قرن نوزدهم و البته جمهوری اسلامی قرن بیست و یکم ناممکن است. اساساً جمع کردن چنین خواسته هایی در ظرفی که گنجایش آن را ندارد جز به سرخوردگی عمومی، تکرار کمدی فاجعه بار انتخاب میان بد و بدتر و در بدترین حالت روی آوردن به تئوری های انقلابی گری تخیلی نخواهد انجامید.
رزا لوکرامبورگ سالها پیش در نقد اصلاح طلبی درون سیستمی و گزینش های اصلاح طلبانه گفته بود:
«اصلاح طلب خرده بورژوا در هر چیزی جنبه های خوب و بد می یابد. او به هر خس و خاشاکی می آویزد... اما به همان ترتیب مدت هاست که می دانیم که مسیر واقعی رویدادها کمتر تحت تاثیر چنین ترکیب های خرده بورژوازی است و انبان کوچکی که از جنبه های خوب همه ی چیزها به دقت گردآوری شده، با نخستین تلنگر تاریخ فرو می ریزد».
به نظر می رسد محدودکردن گزینه های پیش روی جامعه در موسم انتخابات به برگزیدن میان بد و بدتر هم برآمده از همین نگاه وسرشت اصلاح طلبی درون سیستم از یک سو و از سوی دیگر مطالبه محور بودن منطق مبارزات سیاسی- به جای جنبش محوری- در ایران است. آیا تلنگر تاریخ اینبار خواهد توانست منطق کنش سیاسی در ایران را تغییر دهد؟ پاسخ به این سوال به طرح ریزی و چگونگی برنامه عمل سوسیالیستی ، به شیوه دخالت گری ما وابسته است. از اینرو باید به خاطر داشته باشیم برای فعالین سوسیالیست نه روز انتخابات بلکه فردای انتخابات دارای اهمیت است. اینکه چطور ظرفیت های نهفته و بالقوه در روند مبارزات اجتماعی را در جنبش سوسیالیستی بارور و بالفعل سازیم، مهمترین پرسش سیاست دخالتگری موثرِ سوسیالیستی است.

 

+  شنبه بیست و سوم خرداد 1388ساعت 9:41   کمونارد سرخ  | 

قطعنامه كارگران ايران به مناسبت اول ماه مه روز جهاني كارگر

 

اول ماه مه روز همبستگي بين المللي طبقه كارگر و روز جوش و خروش كارگران در سراسر جهان براي رهايي از مشقات نظام سرمايه داري و بيان خواسته هاي آنان جهت برپايي دنيايي عاري از ستم و استثمار است .

امسال ما كارگران مراسم اول ماه مه را در شرايطي برگزار مي كنيم كه نظام سرمايه داري در گرداب يك بحران عظيم اقتصادي ويران كننده تري فرورفته است و در حال دست و پا زدن براي نجات خويش از آن به سر مي برد .

بحران عظيم اقتصادي موجود و عجز دولت هاي سرمايه داري در مهار آن و سر ريز كردن بار اين بحران بر دوش كارگران جهان ، بيش از پيش گنديدگي اين نظام را پس از فروپاشي بلوك شرق و ادعاي پايان تاريخ به نمايش گذاشت و ضرورت برپايي دنيايي فارغ از مناسبات ضد انساني نظام سرمايه داري را  به مثابه يگانه راه خلاصي بشريت از مصائب موجود در برابر كارگران وبشريت متمدن قرار داد .

اين بحران و تبعات ويرانگر آن  بر زندگي و معيشت كارگران در سراسر جهان تا آنجا كه به ايران مربوط مي شود و  بر خلاف بهانه تراشي هاي كارفرمايان و تبليغات قلم به دستان سرمايه ، هنوز سايه شوم خود را بر زندگي و معيشت روزمره كارگران در ايران نگسترانيده است و از نظر ما بيشترين مصائب و مشقاتي كه امروزه ما كارگران با آنها دست به گريبانيم بيش از هر چيز حاصل سيطره اقتصادي ، اجتماعي و عملكرد سرمايه داري حاكم بر ايران است .

دستمزدهاي به شدت زير خط فقر ، اخراج و بيكار سازي گسترده كارگران ، عدم پرداخت به موقع دستمزد ميليون ها كارگر، تحميل قرار دادهاي موقت و سفيد امضاء و حاكم كردن شركت هاي پيمانكاري بر سرنوشت كارگران و بازداشت و زنداني كردن آنان تا سركوب تشكل ها و اعتراضات كارگري و اجراي احكام قرون وسطايي شلاق عليه كارگران و رايج كردن فرم قراردادهاي برده وار جديد، مصائب و بي حقوقي هايي نيستند كه با وقوع بحران در اقتصاد جهاني وارد ايران شده باشند .اين وضعيت سال هاست كه ادامه دارد و هر ساله بر عمق و دامنه آن افزوده مي شود .

 ما كارگران در مقابل اين وضعيت بغايت ضد انساني و گسترش  عمق و دامنه آن سكوت نخواهيم كرد و اجازه نخواهيم داد  بيش از اين حق حيات و هستي ما را به تباهي بكشانند . ما توليد كنندگان اصلي ثروت و نعمت در جامعه هستيم و حق مسلم خود مي دانيم تا با بالاترين استاندارد هاي حيات بشر امروز در آسايش و رفاه زندگي كنيم .

داشتن يك زندگي انساني حق مسلم ماست و ما براي تحقق آن تمامي موانع پيش روي خود را با برپايي تشكل هاي مستقل از دولت و كارفرما و با اتكا به قدرت همبستگي مان از سر راه خويش بر خواهيم داشت .

در اين راستا ما كارگران امروز يك پارچه و متحد ، مطالبات زير را به عنوان حداقل خواسته هاي خود فرياد مي زنيم و خواهان تحقق فوري اين مطالبات هستيم

1-  تامين امنيت شغلي براي همه كارگران و لغو قراردادهاي موقت و سفيد امضاء و برچيده شدن فرم هاي جديد قراردادكار

2-ماحداقل دستمزد تصويب شده ازسوي شوراي عالي كار را تحميل مرگ تدريجي برميليون ها خانواده كارگري مي دانيم ومصرانه خواهان افزايش فوري حداقل دستمزدها براساس اعلام نظرخود كارگران ازطريق نمايندگان واقعي و تشكل هاي مستقل كارگري هستيم .

3-برپايي تشكل هاي مستقل كارگري ، اعتصاب ، اعتراض ، تجمع و آزادي بيان حق مسلم ماست و اين خواسته ها بايد بدون قيد و شرط به عنوان حقوق خدشه ناپذير اجتماعي كارگران به رسميت شناخته شوند .

4-دستمزدهاي معوقه كارگران بايد فورا" و بي هيچ عذر و بهانه اي پرداخت شود و عدم پرداخت آن بايستي به مثابه يك جرم قابل تعقيب قضائي تلقي گردد و خسارت ناشي از آن به كارگران پرداخت گردد.

5-اخراج و بيكار سازي كارگران به هر بهانه اي بايد متوقف گردد و تمامي كساني كه بيكار شده اند و يا به سن اشتغال رسيده و آماده به كار هستند بايد تا زمان اشتغال به كار از بيمه بيكاري متناسب با يك زندگي انساني برخوردار شوند .

6- ما خواهان برابري حقوق زنان و مردان در تمامي شئونات زندگي اجتماعي و اقتصادي و محو كليه قوانين تبعيض آميز عليه آنان هستيم .

7- ما خواهان برخورداري تمامي بازنشستگان از يك زندگي مرفه و بدون دغدغه اقتصادي هستيم و هرگونه تبعيض در پرداخت مستمري بازنشستگان را قويا" محكوم مي كنيم .

8-ما ضمن اعلام حمايت قاطعانه از مطالبات معلمان به عنوان كارگران فكري ، پرستاران و ساير اقشار زحمتكش جامعه ، خود را متحد آنها مي دانيم و خواهان تحقق فوري مطالبات آنان و لغو حكم اعدام فرزاد كمانگر هستيم .

9- از آنجا كه كارگران فصلي و ساختمان به طور كامل از هرگونه قوانين تامين اجتماعي محروم هستند ، ما از اعتراضات اين بخش از طبقه كارگر براي رسيدن به حقوق انساني آنها دفاع مي كنيم .

10-سيستم سرمايه داري عامل كار كودكان است و تمامي كودكان بايد جداي از موقعيت اقتصادي و اجتماعي والدين ، نوع جنسيت و وابستگي هاي ملي و ن‍‍ژادي و مذهبي از امكانات آموزشي ، رفاهي و بهداشتي يكساني برخوردار شوند.

11-ما خواهان آزادي كليه كارگران زنداني از جمله منصور اسالو و ابراهيم مددي و لغو كليه احكام صادره و توقف پيگرد هاي قضايي و امنيتي عليه فعالين كارگري هستيم .

12- ما بدينوسيله پشتيباني خود را از تمامي جنبش هاي آزادي خواهانه و برابري طلب همچون جنبش دانشجويي و جنبش زنان اعلام      مي داريم و دستگيري ، محاكمه و به زندان افكندن فعالين اين جنبش ها را قويا" محكوم مي كنيم .

13-ما بخشي از طبقه كارگر جهاني هستيم و اخراج و تحميل بي حقوقي مضاعف بر كارگران مهاجر افغاني و ساير مليت ها را به هر بهانه اي محكوم مي كنيم .

14-ما ضمن قدرداني از تمامي حمايت هاي بين المللي از مبارزات كارگران در ايران و حمايت قاطعانه از اعتراضات و خواسته هاي كارگران در سراسر جهان خود را متحد آنان مي دانيم و بيش از هر زمان ديگري بر همبستگي بين المللي طبقه كارگر براي رهايي از مشقات نظام سرمايه داري تاكيد مي كنيم .

15- اول ماه مه بايد تعطيل رسمي اعلام گردد و در تقويم رسمي كشور گنجانده شود و هر گونه ممنوعيت و محدوديت برگزاري مراسم اين روز ملغي گردد .

زنده باد اول ماه مه

زنده باد همبستگي بين المللي طبقه كارگر

1 مه 2009

11ارديبهشت1388

 

كميته برگزاري مراسم روز جهاني كارگر

سنديكاي كارگران شركت واحد اتوبوسراني تهران و حومه

سنديكاي كارگران نيشكر هفت تپه

اتحاديه آزاد كارگران ايران

هيئت بازگشايي سنديكاي كارگران نقاش و تزئينات ساختمان

كانون مدافعان حقوق كارگر

شوراي همكاري تشكل ها و فعالين كارگري

- كميته پيگيري ايجاد تشكل هاي كارگري

- كميته هماهنگي براي كمك به ايجاد تشكل هاي كارگري

- شوراي زنان

- جمعي از فعالين كارگري

+  چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388ساعت 15:39   کمونارد سرخ  | 

 

کارگران ایران و جهان!

 

پس از اعمال فشارها و سرکوب هایی که در ایران به نمایندگان کارگران نیشکر هفت تپه انجام گرفت اکنون نیز در پوشش این فضای ایجاد شده، بسیاری از حقوق و مطالبات این کارگران بیش از پیش در حال پایمال شدن است. در آخرین اقدام ها، دستمزدها کاهش یافته، به جای ۱٢٠ ساعت کارانجام شده فقط دستمزد ٦٠ ساعت اضافه کاری پرداخت می شود، بخش هایی از کارخانه مثل خوراک دام در حال فروش است، برای نمایندگان این کارگران احکام قضایی زندان و محرومیت از فعالیت کارگری و اتهامات کذب و بی بنیاد تراشیده شده است.

کمیته دفاع از کارگران هفت تپه، که ظرف اتحاد عمل و همبستگی طیف های مختلف اجتماعی در داخل و خارج ایران برای دفاع از کارگران هفت تپه و نمایندگانشان بوده است، اکنون و در آستانه ی روز جهانی کارگر از تمامی کارگران و تشکل های کارگری ایران و جهان می خواهد، با ایمان به قدرت همبستگی و اتکا به نیروی اتحاد کارگری، در روز جهانی کارگر از هر طریق ممکن، دفاع از کارگران هفت تپه را در دستور کار خود قرار دهند و شعارهای مربوط به کارگران هفت تپه را در ردیف شعارهای خود قرار دهند. دفاع از کارگران هفت تپه در کنار دیگرکارگران، دفاع از کُلیت خواسته ها و مطالبات کارگران ایران و دفاع از حق کارگران در ایجاد تشکل هایی است که به اراده و خواست خود کارگران ایجاد می شود.

 

پایان فوری ارعاب و شایعه سازی در هفت تپه علیه نمایندگان کارگران، لغو احکام صادره برای نمایندگان این کارگران، توقف پرونده سازی و پیگردهای قضایی علیه آنان و آزادی فعالیت آنان برای دفاع و پیگیری مطالبات کارگران هفت تپه، اکنون در اولویت ضرورت های قابل دفاع در این زمینه است.

کارگران! در روز جهانی کارگر، همگی در کنار دیگر خواسته هایمان هم آوا و متحد، از هر طریق ممکن صدای کارگران هفت تپه را رساتر کنیم.

 

زنده باد همبستگی کارگران جهان

کمیته دفاع از کارگران هفت تپه

٣/۲/۱٣٨٨

 

* ضمنا متن فراخوان به زبان های فارسی، انگلیسی و آلمانی، اسامی افراد و تشکل های حامی و اخبار مربوط به هفت تپه در وبلاگ کمیته دفاع از کارگران هفت تپه موجود است.

+  دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388ساعت 16:55   کمونارد سرخ  | 

زنده ‌بادا روز تو، تولیدگر

 

غرقه‌ در امواج نور آفتاب

                    مرد و زن در روز مه

                                    میروند با چشمهای پر نشاط

                                                        سوی میدان، شورمند و استوار

                                                                                   بر لبانشان  این شعار:

 

زنده‌ بادا روز تو، تولیدگر

                    کارگر، ای سربلند، ای کوهسار

                                            خود توئی سرچشمه‌ی زایندگی

                                                                               لیک محرومی چرا در زندگی؟

 

غرقه در فریاد خشمی پر طنین

         پاسخ آمد این چنین:

                 هرچه من تولید کردم در زمین

                        روز و هفته، سال و ماه

                                 رفت در انبار یک مشت دل سیاه

                                           بر در انبار چند دوجین سپاه

                                                     جنگ کردم، حمله‌ بردم بارها

                                                               تا خفاش شب کنم خلع سلاح

                                                                         این نبرد ناتمام

                                                                                  میرود امروز همچون سالها

 

 در نسیم باد پرچمها وزان

              زیر برق سرخشان بس گفته‌ها:

                                نور را از دخمه‌ها بیرون کشید،

                                                        بشکنید این میله‌ها

                                                                       شهر پر نعمت برای بچه‌ها

                                                                                      نونهالان رها در کوچه‌ها

 

                   غرقه در امواج نور آفتاب

                                   مرد و زن در روز مه

                                        رزمشان با بزمشان آمیخته

                                               بر لبانشان این شعار:

                                                      کارگر، ای سربلند، ای کوهسار!

                                          زنده‌بادا روز تو، تولیدگر

 

وریا پشتیبان، 4 اردیبهشت 1388


+  دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388ساعت 16:54   کمونارد سرخ  | 


خسرو غلامی

یکشنبه 30 فروردین 1388؛ هوا هنوز روشن نشده و تاریکی همه جا را در بر گرفته بود. زن مثل همیشه از خواب بیدار شد و به سوی آشپزخانه رفت، شیر آب را باز کرد و با ظرفی که در دست داشت سماور را پر کرد. پس از آن دست و صورتش را شست و به سمت رختخواب رفت که مرد را از خواب بیدار کند. اما پشیمان شد و گذاشت تا جوش آمدن سماور، کمی بیشتر بخوابد. دوباره به آشپزخانه رفت و خودش را مشغول کرد؛ اما نگرانی هر روزه اش از کار همسرش در معدن را نمی توانست پنهان کند. با خود فکر کرد تا کی باید شوهرش به جدال با سنگ های سیاه زغال برود و آیا در این  نبرد، آینده روشنی در انتظار آنها خواهد بود؟ می خواست به خودش امید بدهد، اما وقتی به زنها و بچه‌هایی که سال‌های گذشته نان آورشان را از دست دادند می‌اندیشید، اضطرابش بیشتر می‌شد. بارها به او گفته بود: "مرد به فکر کار دیگه ای باش، این شغلی که تو گرفتی، عاقبت نداره. ما رو به خاک سیاه می نشونی..." اما این حرف ها به خرج شوهرش نمی رفت، چرا که او امیدوار بود صاحبان معدن با داشتن تجربه حوادث مرگبار گذشته، به مسایل ایمنی توجه بیشتری می کنند.

زن از افکار خود خارج شد و شوهر را برای خوردن صبحانه بیدار کرد. مرد بعد از خوردن چند لقمه پنیر، استکان چای را سر کشید، لباس هایش را پوشید و به سمت درب حرکت کرد. لحظه ای ایستاد و رویش را برگرداند؛ همسرش را دید که مثل هر روز صبح با نگاه‌های نگرانش، بدرقه اش می کرد. لبخندی زد و از او خواست که ترس به دلش راه ندهد. راهش را به سمت کوچه گرفت. هوا گرگ و میش بود و روشنایی بعضی از چراغ های معابر، مسیر حرکت او را روشن می کرد....

چند ساعتی از روز یکشنبه نگذشته بود و مرد در اعماق تونل های معدن زغال سنگ و همراه دیگر همکارانش، کارش را ادامه می دهد و بدنبال فرصتی که غذایی بخورند و جانی تازه برای ادامه حیات بگیرند. اما ناگهان صدای مهیبی، در "باب نیزو" می پیچد.  انفجار به حدی است که شدت امواج آن تا به دهانه تونل می رسد و محل کار گارگران، به قتلگاه آنها تبدیل می‌شود. فریاد و فغان معدنچیان، با دود و خاک یکی می شود و زندگی گروهی دیگر با جرقه ای به پایان می رسد. ساعاتی بعد جسد 12 کارگر را از تونل بیرون می آورند.

این سومین حادثه خونین است که فقط در یکی از معادن زغال سنگ کرمان به وقوع می پیوندد. پیش از این، 9 نفر در سال 84 و 2 نفر در سال87 جان باختند و با افزودن تلفات حادثه اخیر، این تعداد به 21 نفر رسید. چند ماه بعد از انفجار اول در سال 84 و بنابر اخبار جراید رسمی، وکیل قربانیان درهمان زمان گفته بود که این اتفاق نه یک حادثه، بلکه قتل شبه عمد محسوب می شود. اکنون بعد از چند سال و با همان شیوه قبلی، صاحبان معادن برای کسب سود بیشتر، کارگران را به درون معدنی می فرستند که به دلیل تراکم گاز متان و گرد زغال، قابل انفجار است. هواکش ها کار نمی کرده و کارایی نداشته‌اند و لوازم ایمنی هم کافی نبوده است.

 نکته قابل توجه اینکه چند روز قبل از حادثه 30 فروردین، برخی از مسئولین وزارت صنایع از افزایش 60 درصدی ضریب ایمنی کار در معادن و رسیدن یک کشته به ازای 16 میلیون تن مواد معدنی استخراجی، خبر داده بودند. مهم تر از آن اعلام کردند که تا پایان امسال این مقدار به یک کشته به ازای هر 20 میلیون تن استخراج مواد خواهد رسید!

بعد از وقوع انفجار مهیب در "باب نیزو"، در حالی تحقیقات و رسیدگی به شکایت بازماندگان آغاز می شود که مسئولین قضایی از "سهل انگاری های احتمالی" خبر می‌دهند. بیان این مطلب به معنای آن است که کارگران قربانی را می توان از عوامل وقوع حادثه دانست. آنها می خواهند از کنار این واقعیت بگذرند که بکار گرفتن کلیه وسایل ایمنی، چک کردن مقدار گاز موجود در معدن و جلوگیری از خطرات احتمالی، به عهده مدیریت و صاحبان معدن است. علاوه بر این مسئولان سازمان صنایع، بعنوان ارگانی که وظیفه نظارت بر کار در معادن را بر عهده دارد، باید صحت سیستم تهویه معدن و فرایند سنجش مقدار گاز را همواره مورد بررسی قرار دهند.

مرگ جمعی از انسان های شریف و زحمتکشی که برای امرار معاش، ناچار می‌شوند با وجود خطرات فراوان به درون تونل‌های نا امن بروند، نشان دهنده این است که  صاحبان معادن می خواهند برای دست یافتن به سود و انباشت هر چه بیشتر سرمایه، از روی اجساد کارگران بگذرند. سرمایه داران و کسانی که از منافع آنها دفاع می‌کنند، باید پاسخگوی چنین فجایعی باشد و برای جلوگیری از تکرار چنین حوادث تلخی، اقدامات لازم را انجام دهند.

                                                               4/2/88     

 

+  دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388ساعت 16:52   کمونارد سرخ  | 

النور مارکس

ما به اینجا نیامده‌ایم تا کار احزاب سیاسی  را انجام دهیم، بلکه آمده‌ایم تا از امر کارگر، به شیوه‌ی خودش دفاع کنیم و خواهان تحقق حقوقش گردیم. من زمانی را بیاد میآورم که به همین هاید پارک آمدیم و خواهان تصویب لایحه‌ی 8 ساعت کار شدیم. در آن زمان ما باندازه‌ی انگشتان دست بودیم. آن تعداد به صدها و بعدا به هزارها رسید. امروز به این تظاهرات با شکوه و جمعیتمان نگاه کنید که پارک را پر کرده‌ است. ما محکم روی پاهایمان ایستاده‌ایم تا با یک تظاهرات دیگر روبرو شویم، اما من خوشحالم که میبینم توده‌های عظیمی از مردم در طرف ما هستند. آن کسانی از ما، که با همه‌ی نگرانیهای ناشی از اعتصاب باراندازان(1)، و بویژه اعتصاب کارگران گاز، شریک شدیم و مردان، زنان و کودکانی را پیرامون خود دیدیم که از اعتصاب به تنگ آمده بودند، مصمم هستیم تا هشت کار بدست آمده را به صورت قانون درآورده و تضمینش کنیم.(2) یا ما این کار را میکنیم و یا (کارفرمایان) در اولین فرصت آنرا پس میگیرند. در چنین روز با شکوهی ما میتوانیم این امر را متحقق کنیم، در غیر اینصورت، باید تنها خود را ملامت کنیم. این بعدازظهر در این پارک مایکل داویت(3) در میان ماست که روزگاری توسط گلادستون(4) به زندان افکنده شد. اما در حال حاضر گلادستون با مایکل میانه‌ئی عالی دارد. به نظر شما چه چیزی باعث این تغییر شده است؟ چرا حزب لیبرال ناگهان تغییر آئین داده و طرفدار دادن قدرت به ایالات شده است؟ خیلی ساده به این دلیل که ایرلندیها 80 نماینده به مجلس عوام فرستادند تا از محافظه‌کاران دفاع کنند. به همین شکل ما باید دم آن نمایندگان لیبرال و رادیکالی بگیریم و بیرون بیاندازیم، اگر با برنامه‌ی ما مخالفت کنند.

 

این بعدازظهر من فقط به عنوان یک فعال اتحادیه صحبت نمیکنم، بلکه به عنوان یک سوسیالیست هم صحبت میکنم. ما سوسیالیستها بر این باوریم که تحقق 8 ساعت کار روزانه یک قدم اولیه و بسیار فوری است که باید برداشته شود و هدف ما رسیدن به زمانی است که دیگر یک طبقه وجود نداشته باشد تا دو طبقه‌ی دیگر را تغذیه کند، اما  بیکاری  در آن زمان نه در بالای جامعه وجود خواهد داشت و نه در پائین جامعه. تحقق ده ساعت کار هدف نهائی ما نیست، بلکه آغاز مبارزه است. کافی نیست که ما تظاهرات راه بیاندازیم برای 8 ساعت کار روزانه. ما نباید مثل مسیحیانی باشیم که 6 روز مرتکب گناه میشوند و روز هفتم به کلیسا میروند، بلکه ما باید بطور روزانه راجع به امرمان صحبت کنیم و مردان و بویژه زنانی را که می بینیم تشویق کنیم تا به صفوف ما بپیوندند و کمکمان کنند.

بر خیزید شما شیران خفته

با جمعی بسیار، شکست نایذیر

رنجیرانی را که هنگام خواب بر شما افکنده‌اند به تکان آرید و

آنها را همچون شبنمی که به زمین میریزد، بیفشانید.

شما بسیارید، آنها اندکند.

 

 

1.    اتحادیه‌ی "انجمن عمومی کارگران و عملیات چای (خوراک)" در 1889 خواهان این شد که باراندازان بطور مستمر و در یک زمان بیش از 4 ساعت کار نکنند و حداقل مزد 6 پنس در ساعت باشد. جواب منفی صاحبکاران سبب شد تا باراندازان اعتصاب کنند. آنها مطمئن بودند که گرسنگی باراندازان را ناچار خواهد کرد تا به سر کارهایشان برگردند.

بن تیلت Ben Tillet، رهبر اتحادیه که از فعالان جنبش سوسیالیستی بود، دوستان خود و از جمله النور را تشویق کرد تا به یاری 10 هزار بارانداز اعتصابی بشتابند. آنها بکمک تشکلهای خیریه و کارگری در بریتانیا و استرالیا دهها هزار پوند برای باراندازان اعتصابی جمعآوری کردند. این پشتیبانی عظیم سبب شد تا کارفرمایمان به زانو درآیند و باراندازان پس 5 هفته اعتصاب پیروزمندانه به سرکارهای خود بازگشتند. این مبارزه نقطه عطفی در جنبش اتحادیه‌ئی به حساب میآید.

منبع: Google: London Dockers’ Strike.

 

2.    کارگران گاز طی اعتصاب کوتاه مدت  1889 خود 8 ساعت کار در روز را بدست آوردند. النور در هر دو اعتصاب و بویژه اعتصاب باراندازان و به پیروزی رساندن آنها نقشی کلیدی داشت.

3.    مایکل داویت (1906- 1846) یک ناسیونالیست ایرلندی اصل بود که در  14 می 1870 به خاطر فعالیت مبارزاتی به زندان افتاد. او از 9 سالگی شروع به کار کرد و در سن 11 سالگی یک دست خود را حین کار روی ماشینهای ریسندگی از دست داد. او تحت تاثیر ارنست چارلز چونز، رهبر رادیکال چارتیستها، به سیاست روی آورد.

4.    گلادستون (1898- 1809) از رهبران حزب لیبرال بود و چند دوره نخست وزیری بریتانیا را به عهده داشت.

 

 


+  دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388ساعت 16:51   کمونارد سرخ  | 

جنب و جوش عجيبي خانه را دربر گرفته بود؛ اگرچه سيدغالب حسيني حضور نداشت، امّا ديدن بچه‌ها و همسرش و اميد به زندگي پرافتخار آن‌ها فضايي آكنده از مهر و محبت و همدردي، همچون انتشار رايحه‌ي گل‌هاي بهاري را دربر گرفته بود، شايد حضور ما كمي از اندوه اين عزيزان در فراق كارگر زحمتكش را فرو نشانَد.

 لحظه‌ها همچنان با گفتگو و بحث و خوش و بش ميان مهمانان و ميزبان به آرامي و لذت پيش مي‌رود. آدم‌هايي كه به دليل احساس مشترك، درد مشترك و براي رهايي از بت‌پرستي پول و كالا و ستم با وجودي سرشار از آگاهي و شور و شوق زندگي و براي تغيير زندگي نفرت‌بار پر از تنگدستي و استثمار و براي ايجاد و به دست آوردن زندگي بهتر براي خودشان و همنوعانشان گردآمده تا بگويند، ما نمونه و الگوي زندگي واقعي هستيم. تا بگوييم ما با همديگر و اتحاد مي‌توانيم انسان مناسب اين سده باشيم تا به همنوعانمان در سراسر جهان بگوييم بياييم از آنچه خود ساخته‌ايم خوب و زيبا استفاده كنيم، بياييم راستي و زيبايي را به حقيقت خويش برسانيم، ما گرد آمده‌ ايم تا فرياد مشترك را سردهيم، آدمي‌هايي كه معرفت زندگي را فهميده‌اند، خويش و ديگران را فهميده‌اند، براي همين به جاي «من» به همه فكر مي‌كنند، تا «من» هم آسوده زندگي كند. آدم‌هايي كه از تحقير و رذالت و حقارت بدشان مي‌آيد، و به كساني كه ديگران و هم‌استخوان‌هاي يكديگر را تحقير مي‌كنند، شناخت و زيبايي ببخشند.

اين فضا همچنان با گام‌هاي استوار و ايستاده پيش مي‌رود، اما ناگهان موجي تاريك و مبهم كه خويش نمي‌داند، خود را گِلي مي‌كند، با پاهاي گِلي فرش پر از نقش و نگار و رنگ‌هاي زيبا و گُل‌هاي پرطراوت را با چكمه‌هايشان سياه و اندوه مي‌سازند. آمده‌اند تا بگويند نبايد بوي رايحه بهاري به مشام كسي برسد آمده‌اند تا با قفسه‌هاي تازه ساخته شده دست برادران همنوع «من» با چشمان آتشين افروز و با دست‌هايي پُر از شلاق‌هاي قديمي، با فريادهاي رعب‌انگيز، بهار را بترسانند، اينان كه نمي‌دانند بهار هزاران گُل رنگي را به نمايش گذاشته و نغمه نهفته را به پرواز واداشته، چقدر با متانت و وقار و باحوصله به اين آدم‌هاي عجول نگاه مي‌كند، شما بدانيد ما ميمون‌هاي اسير باغ وحش شما نبوديم، تا فيلم و عكس يادگاري از ما براي خاطرات آينده شيرينتان بگيرد، اگر به جاي شما بوديم، كه هرگز حاضر نيستم در هيچ زماني چنين باشيم، بر اين حقارت خويش تا به ابد مي‌گريستيم، از ما مي‌پرسيد، اسمتان چيست، نشانتان از كجاست، چهره‌هايتان چگونه است، از كَي و چگونه به هم رسيديد؟ ما هم براي يادبود خاطراتتان گفتيم اسممان انسان، احساس و درد مشترك، از سرزمين آفتاب و باران و زيبايي چهره‌هايمان از كش و قوس تاريخ به يغما رفته‌مان مي‌رود، چين‌هاي پيشاني ما كه چهارطرفش را به يادگار برده‌ايد، به شما مي‌گويند، دسته‌هاي شلاق و طناب‌هاي دار، گرفتن پيه‌هاي بدن را از قرن‌ها پيش آزموده‌اند، و همه ما همچون باران اين فصل پرطراوت اشك مي‌ريزيم بر بدبختي و به حقارت آن‌هايي كه چنين با همنوعان خويش رفتار مي‌كنند.

بعد از آن همه پذيرايي، به جاي دست دادن محبت آميز، دستهايمان را بر روي رول و غلطان سياه و اندوه آغشته كرديد، قلاده‌اي به گردنمان چسبانديد و اسم ما و شماره ما را بر آن حك كرديد، تا به برادران تاريخيمان بگوييم تاريخ هنوز به تلخي خويش و به سياهي خويش پيش مي‌رود، و ما هم مثل شما بر بدنهايمان مهر مي‌زنند تا نشان اسارتمان بر همنوعان كاخ‌نشين، دلچسب بنشيند، صد افسوس آنكه دستهايمان را گرفته و با زور بر سياهي جوهر فرو مي‌برد و آنكه ناممان را يادداشت مي‌كرد و آنكه با اسلحه‌اي روبرويمان چمباتمه زده بود، و چشم از ما برنمي‌داشت و آنكه بر ما نگهباني مي‌داد و سيلي‌اي محكم بر صورت دوستمان زد و آنكه فيلم را به يادگاري مي‌گرفت و عكس چهار گوشه به تاريخ مي‌سپرد، بي‌گمان همنوعان طبقاتي، ما بودند، كه جيب‌هايشان توان خريد خانه و زندگي مناسب را ندارد و نمي‌دانند ما غم جيب‌هاي آنان را نيز بر شانه‌هاي خسته‌مان يدك مي‌كشيم.

نوبت وداع مي‌رسد، آخرين برگ‌هاي فتوحت را نيز از ما يعني نشان هويتي را به گروگان مي‌گيرند تا اگر جسممان در گروگان نبود روح شناسنامه‌ايمان بماند، مي‌گويند، برويد ديگر در اينجا شماها را نبينيم، براستي عجبا، و چقدر آنجا با ما بيگانه بود. كه مي‌خواستند آشنايمان دهند، الوداع، ما پيش از آن نيز با اين شيوه از زندگي جدا بوديم، و چه خوب شد سفره نهارتان نيز خا لي از نان و نمك بود كه خالي از عشق بود، و ما تا غروب همچنان گرسنه به ديدن آزادي، الوداع.

بهار- 31/1/88

+  شنبه پنجم اردیبهشت 1388ساعت 11:29   کمونارد سرخ  |